تبلیغات
کمیشان سبز سفید قرمز - عشق واقعی

کمیشان سبز سفید قرمز
چو ایستاده ای دست افتاده ای بگیر...
نویسندگان
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

دریافت كد دعای فرج



برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


کد گالری



كد ماوس


ycrd4ka6c1gys6zcxr0x.jpg

زن و شوهر جوانی سوار بر موتور در دل شب می

راندند آنها از صمیم قلب همدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواشتر برو من میترسم

مرد جوان:نه،اینجوری خیلی بهتره

زن جوان:خواهش میکنم من خیلی میترسم

مرد جوان:خوب اما باید اول بگی دوسم داری

زن جوان:دوستت دارم حالا میشه یواشتر بری

مرد جوان:مرا محکم بگیر

زن جوان:خوب حالا میشه یواشتر برونی

مرد جوان:باشه،به شرط این که کلاه کاسکت مرا

برداری و روی سرت بذاری آخه نمیتونم راحت برونم

اذیتم میکنه

روز بعد روزنامه ها نوشتند

برخورد یک موتور سیکلت با ساختمانی حادثه آفرید در

این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد

یکی از سزنشینان زنده ماند و دیگری در گذشت

مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون

اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را

بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم

را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com



بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

 




موضوعات مرتبط: داستان
نوشته شده توسط : شعیب علیمکه ( سه شنبه 27 دی 1390 ) ( 11:53 ق.ظ )
درباره وبلاگ

سلام دوستای گلم...

سلامی چو بوی خوش آشنایی، بدان مردم دیده ی روشنایی...

ورودتونو به وبلاگم خوش آمد میگم

ضمن آرزوی سلامتی و موفقیت از محضر پر کرامت الهی برای شما دوستان و همولایتی های عزیزم عشق و صلح و آرامش درون و شفای عمیق و برکتهای سرشار طلب می کنم.

امیدوارم لحظات خوبی را تو وبلاگم بگذرونید.

از نگاه قشنگی که به این وبلاگ هدیه می کنید تشکر می کنم.

اگر پیشنهاد یا انتقادی داشتید
خوشحال میشم عنوان کنید،
راهنماییم کنید و بهم قوت قلب بدید.

دست مهربون همتونو می بوسم ...

در پناه خالق نیلوفرها موفق و سربلند باشید...

++++++++++

درختان خشک و عریان بودند، آسمان ابری شاید هم صاف و بی ابر بود. وقتی در دومین ماه فصل سرد سال به هم ملحق شدیم و کتاب عشق پرستاری را آغاز نمودیم، با هم عهد بستیم همچون درختان، سبز شویم و در لباس سفید محبت ناجیان عشق باشیم.
و یه چیز دیگه...
ما پرستاریم
قرار با پرستاری زندگی کنیم
و شاید پرستاری زندگیمون بشه
و همه می دونن که پرستارها روح بزرگی دارن
پس بیاین.....

خوشبختى لذت مشتركى است كه حاصل یارى بى چشمداشت به دیگران است .

+++++++++++++

یادم باشد ...

حرفی نزنم که به کسی بربخورد،

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد،

راهی نروم که بیراه باشد،

خطی ننویسم که کسی را آزار دهد،

یادم باشد روز و روزگار خوش است،

همه چیز زیبا و بر وفق مراد است!...

و تنها دل ما دل نیست! ...

========

ما آدما آخرش نصیب خاک میشیم.

چرا توی این دنیا، محبتهامونو

نصیب همدیگه نکنیم!؟

========
شعیب علیمکه
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :